تمام دنیا هم که بروند... تمام دنیا هم که نباشند... تمام دنیا هم که آوار شود بر سرم... تمام دنیا هم که مرا نخواهند... تمام دنیا هم که دل خراب مرا خراب تر کنند... تو هستی...!!! این را با تمام جانم حس می کنم...! در تمامی نفس هایم تو را حس می کنم...!
زيـادي كـه خودتـو دست كـم بگيري ميفتي زيـر پاي كسي كـه يـه روز به اوج رسونـديش...
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن!

خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …
گاهی به گاه و گاه به ناگاه می رسد
گاهی به شکل کامل ِ یک ماه می رسد
تعیبر ِ شاعرانه ای از عشق می کنم
یک لحظه مثل ِ زلزله از راه می رسد
اگر مانده بودی تورا تا به عرش ِ خدا می رساندم
اگر مانده بودی تورا تا دل ِ قصه ها می کشاندم
اگر با تو بودم به شبهای غربت، که تنها نبودم
اگر مانده بودی، ز تو می نوشتم، تورا می سرودم
مانده بودی اگر نازنینم، زندگی رنگ و بو ی دگر داشت
این شب ِ سردو غمگین غربت، با وجود ِ تو رنگ سحر داشت
با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر! بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش ز طوفان، مانده بودی اگر!همسفر داشت
هستی ام را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی!ندیدی!
مرگ ِ دل آرزویت اگر بود، مانده بودی اگر! می شنیدی
با تو دریا پر از دیدنی بود، شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک ِ تن شسته در موج ِ باران در کنار تو بوسیدنی بود
بعد ِ تو خشم ِ دریا و ساحل ، بعد ِ تو پای من مانده در گِل
مانده بودی اگر، موج ِدریا تا ابد هم پر از دیدنی بود
با تو و عشق ِ تو زنده بودم، بعد ِ تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر ِ هستی رو با تو ،مانده بودی اگر ! می سرودم
چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن
از زاویه تو … آها دیدم